+ - x
 » از همین شاعر
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 تا دلبر خویش را نبینیم
 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
 دل من دل من دل من بر تو
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 انجیرفروش را چه بهتر
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 رضیت بما قسم الله لی

 » بیشتر بخوانید...
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 بازگشت
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 الا ای کشته نامحرمی چند
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 تبسم
 انتخاب
 اصلاً چرا؟
 تصویر بغض

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
در هیچ مسجد مکر او نگذشته سجاده ای
خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از او
وای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده ای
زد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود ما
بشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده ای
در کار مشکل می کند در بحر منزل می کند
جان قصه دل می کند کو عاشقی دل داده ای
دل داده آن باشد که او در صبر باشد سخت رو
نی چون تو گوشه گشته ای در گوشه ای افتاده ای
در غصه ای افتاده ای تا خود کجا دل داده ای
در آرزوی قحبه یا وسوسه قواده ای
شرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خود
بسته دو چشم از عاقبت در هرزه لب گشاده ای
خوب است عقل آن سری در عاقبت بینی جری
از حرص وز شهوت بری در عاشقی آماده ای
خامش که مرغ گفت من پرد سبک سوی چمن
نبود گرو در دفتری در حجره ای بنهاده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *