+ - x
 » از همین شاعر
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 ناآمده سیل تر شدستیم
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه

 » بیشتر بخوانید...
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 دوبیتی های هزارگی بخش سوم
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 عصیان بندگی
 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 نگاه تست شمشیر خدا داد
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 پگاه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
در هیچ مسجد مکر او نگذشته سجاده ای
خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از او
وای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده ای
زد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود ما
بشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده ای
در کار مشکل می کند در بحر منزل می کند
جان قصه دل می کند کو عاشقی دل داده ای
دل داده آن باشد که او در صبر باشد سخت رو
نی چون تو گوشه گشته ای در گوشه ای افتاده ای
در غصه ای افتاده ای تا خود کجا دل داده ای
در آرزوی قحبه یا وسوسه قواده ای
شرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خود
بسته دو چشم از عاقبت در هرزه لب گشاده ای
خوب است عقل آن سری در عاقبت بینی جری
از حرص وز شهوت بری در عاشقی آماده ای
خامش که مرغ گفت من پرد سبک سوی چمن
نبود گرو در دفتری در حجره ای بنهاده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *