+ - x
 » از همین شاعر
 این چنین پابند جان میدان کیست
 زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 یا رب توبه چرا شکستم
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو

 » بیشتر بخوانید...
 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 کبود
 صدا صدای خداست
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 بدست من همان دیرینه چنگ است
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 باران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای
من همچو دامن می دوم اندر پی خون خواره ای
یک لحظه هستم می کند یک لحظه پستم می کند
یک لحظه مستم می کند خودکامه ای خماره ای
چون مهره ام در دست او چون ماهیم در شست او
بر چاه بابل می تنم از غمزه سحاره ای
لاهوت و ناسوت من او هاروت و ماروت من او
مرجان و یاقوت من او بر رغم هر بدکاره ای
در صورت آب خوشی ماهی چو برج آتشی
در سینه دلبر دلی چون مرمری چون خاره ای
اسرار آن گنج جهان با تو بگویم در نهان
تو مهلتم ده تا که من با خویش آیم پاره ای
روزی ز عکس روی او بردم سبوی تا جوی او
دیدم ز عکس نور او در آب جو استاره ای
گفتم که آنچ از آسمان جستم بدیدم در زمین
ناگاه فضل ایزدی شد چاره بیچاره ای
شکر است در اول صفم شمشیر هندی در کفم
در باغ نصرت بشکفم از فر گل رخساره ای
آن رفت کز رنج و غمان خم داده بودم چون کمان
بود این تنم چون استخوان در دست هر سگساره ای
خورشید دیدم نیم شب زهره درآمد در طرب
در شهر خویش آمد عجب سرگشته ای آواره ای
اندر خم طغرای کن نو گشت این چرخ کهن
عیسی درآمد در سخن بربسته در گهواره ای
در دل نیفتد آتشی در پیش ناید ناخوشی
سر برنیارد سرکشی نفسی نماند اماره ای
خوش شد جهان عاشقان آمد قران عاشقان
وارست جان عاشقان از مکر هر مکاره ای
جان لطیف بانمک بر عرش گردد چون ملک
نبود دگر زیر فلک مانند هر سیاره ای
مانند موران عقل و جان گشتند در طاس جهان
آن رخنه جویان را نهان وا شد در و درساره ای
بی خار گردد شاخ گل زیرا که ایمن شد ز ذل
زیرا نماندش دشمنی گل چین و گل افشاره ای
خاموش خاموش ای زبان همچون زبان سوسنان
مانند نرگس چشم شو در باغ کن نظاره ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *