+ - x
 » از همین شاعر
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 یوسف آخرزمان خرامان شد
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 چون ذره به رقص اندرآییم
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 از بت باخبر من خبری می رسدم
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 در طریقت دو صد کمین دارم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی

 » بیشتر بخوانید...
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 شعر و شراب
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 نقد مدرن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
و اکنون همی خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری
بت ها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی
مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری
آمد بتی بی رنگ و بو دستم معطل شد بدو
استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری
دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم
قدر جنون بشناختم ز اندیشه ها گشتم بری
گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل
ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری
کی درخور لیلی بود آن کس کز او مجنون شود
پای علم آن کس بود کو راست جانی آن سری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *