+ - x
 » از همین شاعر
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 نگارا تو گلی یا جمله قندی
 هله هشدار که با بی خبران نستیزی

 » بیشتر بخوانید...
 فصل کهنه عشق
 امتداد شکیبایی
 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 با گیج ها در توکیو
 خروش خاک خراسان
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 نوازش
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
الا ای کان کان کان چو با مایی چه می ترسی
ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم می رو
به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی
چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو
چه جنس و نوع می جویی کز این نوعی و زین جنسی
اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری
که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *