+ - x
 » از همین شاعر
 پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
 خلق را زیر گنبد دوار
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 ز هر چیزی ملول است آن فضولی

 » بیشتر بخوانید...
 خودی را از وجود حق وجودی
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
 چهار بیتی ها بخش دوم
 سحرها در گریبان شب اوست
 رابطه ها
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را
 حدیث شعر
 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
 پریا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
الا ای کان کان کان چو با مایی چه می ترسی
ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم می رو
به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی
چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو
چه جنس و نوع می جویی کز این نوعی و زین جنسی
اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری
که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *