+ - x
 » از همین شاعر
 دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 سماع از بهر جان بی قرارست
 باز به بط گفت که صحرا خوشست
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 ای کز تو همه جفا وفا شد

 » بیشتر بخوانید...
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
 فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 انسان نامریی
 درین گلشن
 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 یک روز
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

منم فانی و غرقه در ثبوتی
به دریاهای حی لایموتی
مگر من یوسفم در قعر چاهی
مگر من یونسم در بطن حوتی
وجود ظاهرم تا چند بینی
که اطلس هاست اندر برگ توتی
فقیرم من ولیکن نی فقیری
که گردد در به در در عشق لوتی
ز بهر قهر جان لوت خوارم
بمالیده چو جلادان بروتی
به غیر عشق شمس الدین تبریز
نیرزد پیش بنده تره توتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *