+ - x
 » از همین شاعر
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 مال است و زر است مکسب تن
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
 نور دل ما روی خوش تو
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها

 » بیشتر بخوانید...
 پنجره
 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
 آنسوی شعر
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 گلا به روی تو
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
 محاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

منم فانی و غرقه در ثبوتی
به دریاهای حی لایموتی
مگر من یوسفم در قعر چاهی
مگر من یونسم در بطن حوتی
وجود ظاهرم تا چند بینی
که اطلس هاست اندر برگ توتی
فقیرم من ولیکن نی فقیری
که گردد در به در در عشق لوتی
ز بهر قهر جان لوت خوارم
بمالیده چو جلادان بروتی
به غیر عشق شمس الدین تبریز
نیرزد پیش بنده تره توتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *