+ - x
 » از همین شاعر
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 زهره من بر فلک شکل دگر می رود
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی

 » بیشتر بخوانید...
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 می واژه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ندارد مجلس ما بی تو نوری
که مجلس بی تو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی
ز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاری
به تو یابد شقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردند
کنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشد
برآید موج طوفان از تنوری
چو گردون قبول تو بگردد
شود جمله مصیبت ها سروری
خمش بگذار این شیشه گری را
مبادا که زند بر شیشه کوری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *