+ - x
 » از همین شاعر
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 ای یار یگانه چند خسبی
 می بده ای ساقی آخرزمان
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
 ای درآورده جهانی را ز پای
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی

 » بیشتر بخوانید...
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
 مساحت رنج
 کچری قروت
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 قصیده ی نور
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
 شور نوا
 این بار دوم است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا
تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما
تا سبزه گردد شوره ها تا روضه گردد گورها
انگور گردد غوره ها تا پخته گردد نان ما
ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل
آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما
شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها
تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما
ای صورت عشق ابد خوش رو نمودی در جسد
تا ره بری سوی احد جان را از این زندان ما
در دود غم بگشا طرب روزی نما از عین شب
روزی غریب و بوالعجب ای صبح نورافشان ما
گوهر کنی خرمهره را زهره بدری زهره را
سلطان کنی بی بهره را شاباش ای سلطان ما
کو دیده ها درخورد تو تا دررسد در گرد تو
کو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ما
چون دل شود احسان شمر در شکر آن شاخ شکر
نعره برآرد چاشنی از بیخ هر دندان ما
آمد ز جان بانگ دهل تا جزوها آید به کل
ریحان به ریحان گل به گل از حبس خارستان ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *