+ - x
 » از همین شاعر
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 باز شیری با شکر آمیختند
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 نسیم الصبح جد بابتشار

 » بیشتر بخوانید...
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 ناگفته ها در نگاه
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 کیست کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
 انتقام
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی
بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری
تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد
رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را
که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو
همه کوران سیه را تو به انوار فریبی
همه را گوش بگیری شنوایی برسانی
همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی
تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی
که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *