+ - x
 » از همین شاعر
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 مرا حلوا هوس کردست حلوا
 هست امروز آنچ می باید بلی
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری

 » بیشتر بخوانید...
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 اگر حب وطن در دل نداری
 زاد روز سحر
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 ندانم نکته های علم و فن را
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۶

ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما
ای چشم ابر این اشک ها می ریز همچون مشک ها
زیرا که داری رشک ها بر ماه رخساران ما
این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما
ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما
رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما
بر خاک و دشت بی نوا گوهرفشان کرد آسمان
زین بی نوایی می کشند از عشق طراران ما
این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن
بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما
یک قطره اش گوهر شود یک قطره اش عبهر شود
وز مال و نعمت پر شود کف های کف خاران ما
باغ و گلستان ملی اشکوفه می کردند دی
زیرا که بر ریق از پگه خوردند خماران ما
بر بند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف
تا باز آیند این طرف از غیب هشیاران ما


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد حسینیان:

غزل بسیار زیبایی است که به صورت تصنیف با اجرای محمد گلریز زیباتر هم شده است.اگر آهنگ را گیر آوردید برای داونلود بزارید همه استفاده کنن.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *