+ - x
 » از همین شاعر
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
 ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 فدیتتک یا ستی الناسیه
 صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

 » بیشتر بخوانید...
 خاطره باغ
 اشتباه باور
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 تصویر گلابی حیا
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مگو شب گشت و بی گه گشت بشتاب
مرا در سایه ات ای کعبه جان
به هر مسجد ز خورشیدست محراب
غلط گفتم که اندر مسجد ما
برون در بود خورشید بواب
از این هفت آسیا ما نان نجوییم
ننوشیم آب ما زین سبز دولاب
مسبب اوست اسباب جهان را
چه باشد تار و پود لاف اسباب
ز مستی در هزاران چه فتادیم
برون مان می کشد عشقش به قلاب
چه رونق دارد از مجلس جان
زهی چشم و چراغ جان اصحاب
بخندد باغ دل زان سرو مقبل
بجوشد خون ما زین شاخ عناب
فتوح اندر فتوح اندر فتوحی
توی مفتاح و حق مفتاح ابواب
ز نفط انداز عشق آتشینت
زمین و آسمان لرزان چو سیماب
بر مستانش آید می به دعوی
خلق گردد برانندش به مضراب
خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی
که آن خوبی نمی گنجد در القاب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *