+ - x
 » از همین شاعر
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 مانده شده ست گوش من از پی انتظار آن
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 نور دل ما روی خوش تو
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 افدی قمرا لاح علینا و تلالا
 دل من که باشد که تو را نباشد
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

 » بیشتر بخوانید...
 به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 دموکراسی
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 نیلوفر
 بسکه در قلب من تپش داری
 چهار بیتی ها بخش یکم
 آزادی
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 همت پولاد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه ای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه ای
ای جان تو در گزینش جان ها چه می کنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونه ای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه ای
زان گلشن لطیف به گلخن فتاده ای
با اهل گولخن به مواسا چگونه ای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه ای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تن ها به توست زنده تو تنها چگونه ای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه ای
زیر و زبر شدیمت بی زیر و بی زبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه ای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه می کنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونه ای
ای شاه شمس مفخر تبریز بی نظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه ای


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

marziye:

ali bod




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *