+ - x
 » از همین شاعر
 عزم رفتن کردۀ چون عمر شیرین یاد دار
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 زهی می کاندر آن دستست هیهات
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 فضول گشته ام امروز جنگ می جویم
 مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن
 متاز ای دل سوی دریای ناری

 » بیشتر بخوانید...
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
 اژدها
 ستاره ها و آفتاب
 سرود ملی
 آمویه
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است

۲.۲
امتیاز: ۲.۲ | مجموع آراء: ۵

ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما، نظاره كن در دود ما
ای یار ما عيّار ما، دام دل خمّار ما
پا وا مكش از كار ما، بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل، جان می دهم چه جای دل!
وز آتش سودای دل، ای وای دل ای وای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *