+ - x
 » از همین شاعر
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده
 مه روزه اندر آمد هله ای بت چو شکر
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 ای خفته به یاد یار برخیز
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 چون عشق کند شکرفشانی
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ

 » بیشتر بخوانید...
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 پیچ در پیچ
 از باغ تا بن بست
 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
 قلندر جره باز آسمانها
 قصه سنگ و خشت
 میخانه
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 هوای وصل جانام گرفته است

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما
زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد با شکر
هر شب عروسیی دگر از شاه خوش سیمای ما
ان القلوب فرجت ان النفوس زوجت
ان الهموم اخرجت در دولت مولای ما
بسم الله امشب بر نوی سوی عروسی می روی
داماد خوبان می شوی ای خوب شهرآرای ما
خوش می روی در کوی ما خوش می خرامی سوی ما
خوش می جهی در جوی ما ای جوی و ای جویای ما
خوش می روی بر رای ما خوش می گشایی پای ما
خوش می بری کف های ما ای یوسف زیبای ما
از تو جفا کردن روا وز ما وفا جستن خطا
پای تصرف را بنه بر جان خون پالای ما
ای جان جان جان را بکش تا حضرت جانان ما
وین استخوان را هم بکش هدیه بر عنقای ما
رقصی کنید ای عارفان چرخی زنید ای منصفان
در دولت شاه جهان آن شاه جان افزای ما
در گردن افکنده دهل در گردک نسرین و گل
کامشب بود دف و دهل نیکوترین کالای ما
خاموش کامشب زهره شد ساقی به پیمانه و به مد
بگرفته ساغر می کشد حمرای ما حمرای ما
والله که این دم صوفیان بستند از شادی میان
در غیب پیش غیبدان از شوق استسقای ما
قومی چو دریا کف زنان چون موج ها سجده کنان
قومی مبارز چون سنان خون خوار چون اجزای ما
خاموش کامشب مطبخی شاهست از فرخ رخی
این نادره که می پزد حلوای ما حلوای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *