+ - x
 » از همین شاعر
 به حریفان بنشین خواب مرو
 دهم
 باز بهار می کشد زندگی از بهار من
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
 نگارا تو در اندیشه درازی
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن

 » بیشتر بخوانید...
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 خروش خاک خراسان
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
 رشته های پولادین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
اه که چه می زیبدش بدخوی و سرکشی
گاه چو مه می رود قاعده شب روی
می کند از اختران شیوه لشکرکشی
گاه ز غیرت رود از همه چشمی نهان
تا دل خود را ز هجر تو سوی آذر کشی
ای خنک آن دم که تو خسرو و خورشید را
سخت بگیری کمر خانه خود درکشی
از طرب آن زمان جامه جان برکنی
وز سر این بیخودی گوش فلک برکشی
هر شکری زین هوس عود کند خویش را
تا که بسوزد بر او چونک به مجمر کشی
آن نفس از ساقیان سستی و تقصیر نیست
نیست گنه باده را چونک تو کمتر کشی
بخت عظیمست آنک نقل ز جنت بری
خیر کثیرست آنک باده ز کوثر کشی
مست برآیی ز خود دست بخایی ز خود
قاصد خون ریز خود نیزه و خنجر کشی
گوید کز نور من ظلمت و کافر کجاست
تا که به شمشیر دین بر سر کافر کشی
وقت شد ای شمس دین مفخر تبریزیان
تا تو مرا چون قدح در می احمر کشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *