+ - x
 » از همین شاعر
 سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را

 » بیشتر بخوانید...
 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 فلتر کن و فلتر کن
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
 ترانه ی زنان زیبا روی
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 هوای من
 شه بیت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
چگونه رطل گران خوار را به دست آری
به جان من به خرابات آی یک لحظه
تو نیز آدمیی مردمی و جان داری
بیا و خرقه گرو کن به می فروش الست
که پیش از آب و گلست از الست خماری
فقیر و عارف و درویش وانگهی هشیار
مجاز بود چنین نام ها تو پنداری
سماع و شرب سقاهم نه کار درویش ست
زیان و سود کم و بیش کار بازاری
بیا بگو که چه باشد الست عیش ابد
ملنگ هین به تکلف که سخت رهواری
سری که درد ندارد چراش می بندی
چرا نهی تن بی رنج را به بیماری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *