+ - x
 » از همین شاعر
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 من از عالم تو را تنها گزینم
 قرابه باز دانا هش دار آبگینه
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 بود آیا که در میکده ها بگشایند
 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
 باغ
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 شعر ناتمام
 بهانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!
چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی
که گویی که هرگز مرا خود ندیدی
مها، بار دیگر نظر کن به چاکر
چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی
تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم
چو می در تن بنده هرسو دویدی
تو باز سپیدی، که بر من نشستی
ربودی دلم را، هوا بر پریدی
دلم رو به دیوار کردست ازان دم
که در خانه رفتی و رو درکشیدی
اگر جان بخواندم ترا راست گفتم
که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی
به فریاد من رس، که این وقت رحمست
که صد جا به فریاد جانم رسیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *