+ - x
 » از همین شاعر
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
 میر خرابات تویی ای نگار
 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
 هذا سیدی، هذا سندی
 به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
 خبر کن ای ستاره یار ما را
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 آن را که به لطف سر بخاری
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم

 » بیشتر بخوانید...
 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
 تلاش کرگسان
 سفینۀ بازگشت
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 بخود باز آ او دامان دلی گیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باده ده، ای ساقی هر متقی
باده ی شاهنشهی راوقی
جام سخن بخش که از تف او
گردد دیوار سیه منطقی
بردر و بشکن غم و اندیشه را
حاکم و سلطان و شه مطلقی
چون بگریزی نرسد در تو کس
ور بگریزیم تو خود سابقی
جنت حسنت چو تجلی کند
باغ شود دوزخ بر هر شقی
ظلمت و نور از تو تحیر درند
تا تو حقی یا که تو نور حقی
گشت شب و روز ز تو غرق نور
نیست مهت مغربی و مشرقی
لابه کنی، باده دهی رایگان
ساقی دریا صفت مشفقی
مست قبول آمد قلب و سلیم
زیرکی اینجاست همه احمقی
زیرکی ار شرط خوشیها بدی
باده نجستی خرد و موسقی
فرد چرایی تو اگر یار کی؟
از چه تو عذرایی اگر وامقی؟
غنچه صفت خویش ز گل درکشی
رو بکش آن خار، بدان لایقی
خار کشانند، اگر چه شهند
جز تو که بر گلشن جان عاشقی
خامش باش و بنگر فتح باب
چند پی هر سخن مغلقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *