+ - x
 » از همین شاعر
 یک جام ز صد هزار جان به
 چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 منم غرقه درون جوی باری
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 دانی کامروز از چه زردم
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار

 » بیشتر بخوانید...
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علونا سماء الود من غیر سلم
و هل یهتدی نحو السماء النوائب
ایعلرا ظلام الکون نور و دادنا
و قد جاوز الکونین هذا عجائب
فان فارق الایام بین جسومنا
فوالله ان القلب ما هو غائب
فقلبی خفیف الظعن نحو احبتی
و ان ثقلت عن ظعنهن الترائب
علیکم سلامی من صمیم سریرتی
فانی کقلبی او سلامی لائب
و کیف یتوب القلب عن ذنب ودکم
فقلبی مدا عما خلاکم لنائب
حواب لمن قد قال عابد بعله
اری البعل قد بالت علیه الثعالب
جواب نصیرالدین لیث فضائل
اری الود قد بالت علیه الارانب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *