+ - x
 » از همین شاعر
 گوید آن دلبر که چون همدل شدی
 جان منی جان منی جان من
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 باز بهار می کشد زندگی از بهار من
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 گر ز سر عشق او داری خبر

 » بیشتر بخوانید...
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 سر بزن
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علونا سماء الود من غیر سلم
و هل یهتدی نحو السماء النوائب
ایعلرا ظلام الکون نور و دادنا
و قد جاوز الکونین هذا عجائب
فان فارق الایام بین جسومنا
فوالله ان القلب ما هو غائب
فقلبی خفیف الظعن نحو احبتی
و ان ثقلت عن ظعنهن الترائب
علیکم سلامی من صمیم سریرتی
فانی کقلبی او سلامی لائب
و کیف یتوب القلب عن ذنب ودکم
فقلبی مدا عما خلاکم لنائب
حواب لمن قد قال عابد بعله
اری البعل قد بالت علیه الثعالب
جواب نصیرالدین لیث فضائل
اری الود قد بالت علیه الارانب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *