+ - x
 » از همین شاعر
 خنک آنکس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
 ای یار شگرف در همه کار
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 حدی نداری در خوش لقایی
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی
 موشکی صندوق را سوراخ کرد

 » بیشتر بخوانید...
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 من از ساحل گریزانم
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 بز همسایه ی ما
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 مرد مجسمه
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره
یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی
اللیل قد تولی و البدر فی التواری
ای برده هوش ما را، یار آر دوش ما را
اسقیتنا کسا صرفا علی الخمار
مار را خراب کردی، غرق شراب کردی
حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی
یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار
ای سر طور سینا وی نور چشم بینا
انت الکبیر فینا، فارحم علی اصغار
هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد
یا مسکرالعقول، یا هادم الوقار
شاه سخن ور آمد، موج سخن درآمد
نحن الصدا نصدی، والله خیر قاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *