+ - x
 » از همین شاعر
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 گرمابه دهر جان فزا بود

 » بیشتر بخوانید...
 پریدن از سر بامی به بامی
 تابکی
 نقد مدرن
 سپاس
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 باورشکن
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 زنده گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره
یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی
اللیل قد تولی و البدر فی التواری
ای برده هوش ما را، یار آر دوش ما را
اسقیتنا کسا صرفا علی الخمار
مار را خراب کردی، غرق شراب کردی
حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی
یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار
ای سر طور سینا وی نور چشم بینا
انت الکبیر فینا، فارحم علی اصغار
هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد
یا مسکرالعقول، یا هادم الوقار
شاه سخن ور آمد، موج سخن درآمد
نحن الصدا نصدی، والله خیر قاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *