+ - x
 » از همین شاعر
 روز ار دو هزار بار می آیی
 سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان

 » بیشتر بخوانید...
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 اگر با تو نبودم
 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
 صبر تلخ
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
 حلقه
 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یا ملک المبعث والمحشر
لیس سوی صدرک من مصدر
سر نبری ای سر، اگر سر بری
آن ز خری دان که تو سر واخری
مقلة عینی لک یا ناظری
نظرة قلبی لک یا منظری
همچو پری، باش ز خلقان نهان
بر نپری تا نشنوی چون پری
غاب فادی لم غیبته
بعد حضوری لک، یا محضری
بر سر خشکی چو ثقیلان مران
برتر از آنی که روی برتری
منزلناالعرش و ما فوقه
عمرک یا نفس قمی، سافری
جمله چو دردند به پایان خم
سرور از آنی تو، که تو سروری
قلت الا بدلنا سلما
اسلمک الصبر قفی واصبری
چند پس پرده و از در برون
بر در این پرده، اگر بر دری
قالت هل صبری الا به
هل عقدالبیع بلا مشتری
می مفروش از جهت حرص زر
جوهر می خود بنماید زری
اذ حضرالراح فما فاتنا
افتح عینیک به وابصری
می بفروشی، چه خری؟! جز که غم
دین بفروشی چه بری؟! کافری
قر به العین کلی واشربی
قد قرب امنزل فاستبشری
وصلت فانی ننماید بقا
زن نشود حامله از سعتری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *