+ - x
 » از همین شاعر
 ای دشمن روزه و نمازم
 ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 یا من نعماه غیر معدود
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او

 » بیشتر بخوانید...
 نه بارم بر سر دوشی نباشد هم بدوشم بار
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 بازی
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 جرم رهی دوستی روی تست
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 چو بیند روی تو ای نازنین گل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *