+ - x
 » از همین شاعر
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 ساقی انصاف خوش لقایی
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 صد دل و صد جان بدمی دادمی
 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 گر چه اندر فغان و نالیدن
 یک جام ز صد هزار جان به

 » بیشتر بخوانید...
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 عشق رويد ز زمين دل من
 گله از سختی ایام بگذار
 تردید
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 خزف و گهر
 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *