+ - x
 » از همین شاعر
 ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
 بخش نهم
 رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود
 تو جام عشق را بستان و می رو
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 بازرسید آن بت زیبای من
 ای بی تو حیات ها فسرده

 » بیشتر بخوانید...
 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
 به تو بگویم
 یا ران انتحا ری
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 یار از دل من خیر ندارد
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
 طفل یتیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *