+ - x
 » از همین شاعر
 ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
 دلا در روزه مهمان خدایی
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 تا چهره آن یگانه دیدم
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
 ای خفته به یاد یار برخیز
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

 » بیشتر بخوانید...
 تماشا
 خمخانه ی عشرت
 بودن
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 سلام
 زندگی
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 نوازش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *