+ - x
 » از همین شاعر
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 هشتم
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
 بر سر ره دیدمش تیز روان چون قمر
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 بوی باغ و گلستان آید همی

 » بیشتر بخوانید...
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 روزگاربی عشق!
 فرار
 حماقت
 موج پوشید روی دریا را
 و بیاد من و تو
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *