+ - x
 » از همین شاعر
 باوفاتر گشت یارم اندکی
 من اشتر مست شهریارم
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 تا به جان مست عشق آن یارم
 به حریفان بنشین خواب مرو
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 هم به درد این درد را درمان کنم
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی

 » بیشتر بخوانید...
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 ماه پیشونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از اول امروز حریفان خرابات
مهمان توند ای شه و سلطان خرابات
امروز چه روزست بگو روز سعادت
این قبله دل کیست بگو جان خرابات
هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست
کو مست خرابست به فرمان خرابات
صد زهره ز اسرار به آواز درآمد
کز ابر برآ ای مه تابان خرابات
ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم
چون زنده شدیم از بت خندان خرابات
بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان مست
کاین رخت گرو کن بر دربان خرابات
هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل
او کافر خویش است و مسلمان خرابات


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *