+ - x
 » از همین شاعر
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 آنکه چون ابر خواند کف ترا
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 ز اول بامداد سرمستی
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
 گر وسوسه ره دهی به گوشی
 برخیز و صبوح را بیارا

 » بیشتر بخوانید...
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 تزویر
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 خاکستر پروانه
 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
 همسفر
 با من از ایران بگو
 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما
نک بردم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما
ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما
ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما
ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما
من دوش گفتم عشق را: « ای خسرو عیار ما
سر در مکش، منکر مشو، تو بُردۀ دستار ما »
وا پس جوابم داد او: « نی از توست این کار ما »
چون هر چه گویی وا دهد همچون صدا کهسار ما
من گفتمش: « خود ما کهیم و این صدا گفتار ما
زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *