+ - x
 » از همین شاعر
 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 راز را اندر میان نه وامگیر
 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
 رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
 نو به نو هر روز باری می کشم
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش

 » بیشتر بخوانید...
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 تاپ و تیپیک
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 نگه دارد برهمن کار خود را
 پس از سکوت بلند
 به روما گفت با من راهب پیر
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما
نک بردم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما
ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما
ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما
ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما
من دوش گفتم عشق را: « ای خسرو عیار ما
سر در مکش، منکر مشو، تو بُردۀ دستار ما »
وا پس جوابم داد او: « نی از توست این کار ما »
چون هر چه گویی وا دهد همچون صدا کهسار ما
من گفتمش: « خود ما کهیم و این صدا گفتار ما
زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *