+ - x
 » از همین شاعر
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
 باز گردد عاقبت این در بلی
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 اتی النیروز مسرورالجنان
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 بخش یازدهم
 دل بر ما شدست دلبر ما
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

 » بیشتر بخوانید...
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 شب همچنان سیاه
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 ای که دایم به خویش مغروری
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 جنگل
 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۵

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه! نگهدار مرا
نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه ی مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ کُهِ طور تویی، خسته بمنقار مرا
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا
حجره ی خورشید تویی، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی، راه ده ای یار مرا
گفتمش ای جان جهان،مفلس و بی مایه شدم
گفت منم مایه تو، نیک نگهدار مرا
روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی
آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی، این همه گفتار مرا
خواند مرا، خواند مرا، گفت بیا، گفت بیا
میروم ای وای بمن، گر ندهد بار مرا
شمس شکر ریز تویی، مفخر تبریز تویی
لخّلخّه آمیز تویی، خواجه عطار مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *