+ - x
 » از همین شاعر
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 نماز شام چو خورشید در غروب آید
 ای یار شگرف در همه کار
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 یا ساقیةالمدام هاتی
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 طرب ای بحر اصل آب حیات

 » بیشتر بخوانید...
 من از ساحل گریزانم
 بی تویی
 دم
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
  چهار رباعی
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۵

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه! نگهدار مرا
نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه ی مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ کُهِ طور تویی، خسته بمنقار مرا
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا
حجره ی خورشید تویی، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی، راه ده ای یار مرا
گفتمش ای جان جهان،مفلس و بی مایه شدم
گفت منم مایه تو، نیک نگهدار مرا
روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی
آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی، این همه گفتار مرا
خواند مرا، خواند مرا، گفت بیا، گفت بیا
میروم ای وای بمن، گر ندهد بار مرا
شمس شکر ریز تویی، مفخر تبریز تویی
لخّلخّه آمیز تویی، خواجه عطار مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *