+ - x
 » از همین شاعر
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 ای ظریف جهان سلام علیک
 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی
 دلم امروز خوی یار دارد
 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
 برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
 بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
 خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم

 » بیشتر بخوانید...
 کاغذ دیواری
 بازآی
 من مست می عشقم
 دیگر نماند هیچ
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 پیام
 نگرید مرد از رنج و غم و درد
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 دیگر تنها نیستم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا
رَستم ازین بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کُشت مرا
قافیه و مغلطه را، گو همه سیلاب بُبر
پوست بود، پوست بود، در خور مغز شعرا
ای خمشی مغز متی، پردۀ آن نغز منی
کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا
برده ویران نبود عشر زمین، کوچ و قلان
مست و خرابم، مطلب در سخنم نقد و خطا
تا که خرابم نکند، کی دهد آن گنج بمن ؟!
تا کی بسیلم ندهد، کی کشدم بحر عطا؟!
مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر
خشک چه داند ، چه بود ترللا ترللا
آینه ام، آینه ام، مرد مقالات نه ام
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما
دست فشانم چو شجر، چرخ زنان همچو قمر
چرخ من از رنگ زمین پاکتر از چرخ سما
عارف گوینده ! بگو، تا که دعای تو کنم
چونکِ خوش و مست شوم هر سحری وقت دعا
دلق من و خرقه ی من از تو دریغی نبود
وانکِ ز سلطان رسدم نیم مرا نیم ترا
از کف سلطان رسدم ساغر و سغراق بمن
چشمه ی خورشید بود جرعه ی او را چو گدا
من خمُشم خسته گلو، عارف گوینده بگو
زانکِ تو داود دمی، من چو کُهم رفته ز جا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *