+ - x
 » از همین شاعر
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 به خدایی که در ازل بوده ست
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم

 » بیشتر بخوانید...
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 حافظ
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 در میان کارتون ها
 مرگ
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 مست مستم لیک مستی دیگرم
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 ابر سیاه جامه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
لابه گری می کنمت راه تو زن قافله را
مست و خوش و شاد توام حامله داد توام
حامله گر بار نهد جرم منه حامله را
هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
می کشد آن شه رقمی دل به کفش چون قلمی
تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه
آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسله را
شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش
باز کن از گردن خر مشغله زنگله را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *