+ - x
 » از همین شاعر
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 بار دگر آن مست ببازار در آمد
 ای دو چشمت جاودان را نکته ها آموخته
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید

 » بیشتر بخوانید...
 انتخاب
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
 خیابان
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 زیر پیراهنت جای من است
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی
در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
بر گرد ماهش می تنم بی لب سلامش می کنم
خود را زمین برمی زنم زان پیش کو گوید صلا
گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا
آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می بندد چنین اندر صباح و در مسا
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا
ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی دوا
ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می گوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *