+ - x
 » از همین شاعر
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 حد البشیر بشاره یا جار
 من از سخنان مهرانگیز
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 ای که مستک شدی و می گویی
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 عقل از کف عشق خورد افیون
 ای مبارک ز تو صبوح و صباح
 آتش افکند در جهان جمشید

 » بیشتر بخوانید...
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 به خدا وقتی تو رفتی
 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 خاک خسته
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 خط آفتاب
 سجودیوری دارا و جم را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
از سرو گویم یا چمن از لاله گویم یا سمن
از شمع گویم یا لگن یا رقص گل پیش صبا
ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده
بر کاروان دل زده یک دم امان ده یا فتی
در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
بر گرد ماهش می تنم بی لب سلامش می کنم
خود را زمین برمی زنم زان پیش کو گوید صلا
گلزار و باغ عالمی چشم و چراغ عالمی
هم درد و داغ عالمی چون پا نهی اندر جفا
آیم کنم جان را گرو گویی مده زحمت برو
خدمت کنم تا واروم گویی که ای ابله بیا
گشته خیال همنشین با عاشقان آتشین
غایب مبادا صورتت یک دم ز پیش چشم ما
ای دل قرار تو چه شد وان کار و بار تو چه شد
خوابت که می بندد چنین اندر صباح و در مسا
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا
ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی دوا
ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
دیگر نخواهم زد نفس این بیت را می گوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *