+ - x
 » از همین شاعر
 الام طماعیة العاذل
 چون عشق کند شکرفشانی
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 آه در آن شمع منور چه بود
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 بگردان ساقی مه روی جام
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
 ای عشق که جمله از تو شادند

 » بیشتر بخوانید...
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 یک اتفاق ساده
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 زن زیبا است
 آینگی
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 دارو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
راست بگو شمع رخت دوش کجا بود کجا
سوی دل ما بنگر کز هوس دیدن تو
دولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا
دوش به هر جا که بدی دانم کامروز ز غم
گشته بود همچو دلم مسجد لا حول و لا
دوش همی گشتم من تا به سحر ناله کنان
بدرک بالصبح بدا هیج نومی و نفی
سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تو
نور کی دیدست که او باشد از سایه جدا
گاه بود پهلوی او گاه شود محو در او
پهلوی او هست خدا محو در او هست لقا
سایه زده دست طلب سخت در آن نور عجب
تا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا
شرح جدایی و درآمیختگی سایه و نور
لا یتناهی و لن جت بضعف مددا
نور مسبب بود و هر چه سبب سایه او
بی سببی قد جعل الله لکل سببا
آینه همدگر افتاد مسبب و سبب
هر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *