+ - x
 » از همین شاعر
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
 در این جو دل چو دولاب خرابست
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 طارت حیلی و زال حیلی
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 رانده
 چشم براه
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
 گریه ی انگور ها در جام ها
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 سنگ گور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست
گر خرابات ازل از تاب رویش پر نگشت
پس هزاران صومعه در محو جان آباد چیست
جان ما با عشق او گر نی ز یک جا رسته اند
جان بااقبال ما با عشق او همزاد چیست
گر نه پرتوهای آن رخسار داد حسن داد
پس به دیوان سرای عاشقان بیداد چیست
ساکنان آب و گل گر عشق ما را محرمند
پس درون گنبد دل غلغله و فریاد چیست
گر نه آتش می زند آتش رخی در جان نهان
پس دماغ عاشقان پرآتش و پرباد چیست
گر نه آتش رنگ گشتی جان ها در لامکان
صد هزاران مشعله همچون شب میلاد چیست
گر نه تقصیر است از جان در فدا گشتن در او
لطف نقد اولین و وعده و میعاد چیست
گر نه شمس الدین تبریزی قباد جان ها است
صد هزاران جان قدسی هر دمش منقاد چیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *