+ - x
 » از همین شاعر
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 عاشقانی که باخبر میرند
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 ای روز مبارک و خجسته
 مرا اندر جگر بنشست خاری

 » بیشتر بخوانید...
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 آرند یکی و دیگری بربایند
 این کهنه رباط را که عالم نام است
 غزلی در نتوانستن
 چگونه راه میدهی
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 اگر دانی زبان اختران را
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا
آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو
غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا
خوش بخرام بر زمین تا شکفند جان ها
تا که ملک فروکند سر ز دریچه سما
چونک شوی ز روی تو برق جهنده هر دلی
دست به چشم برنهد از پی حفظ دیده ها
هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی
از دی این فراق شد حاصل او همه هبا
زرد شدست باغ جان از غم هجر چون خزان
کی برسد بهار تو تا بنماییش نما
بر سر کوی تو دلم زار نزار خفت دی
کرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا
گفت چگونه ای از این عارضه گران بگو
کز تنکی ز دیده ها رفت تن تو در خفا
گفت و گذشت او ز من لیک ز ذوق آن سخن
صحت یافت این دلم یا رب تش دهی جزا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *