+ - x
 » از همین شاعر
 طیب الله عیشکم، لا اوحش الله من ابی
 بیا ساقی می ما را بگردان
 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 لا یغرنک سد هوس عن رایی

 » بیشتر بخوانید...
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 معامله
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 زنده گی عشق من است
 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما
خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب
آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما
جمله ره چکیده خون از سر تیغ عشق او
جمله کو گرفته بو از جگر کباب ما
شکر باکرانه را شکر بی کرانه گفت
غره شدی به ذوق خود بشنو این جواب ما
روترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو
از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما
تا چه شوند عاشقان روز وصال ای خدا
چونک ز هم بشد جهان از بت بانقاب ما
از تبریز شمس دین روی نمود عاشقان
ای که هزار آفرین بر مه و آفتاب ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *