+ - x
 » از همین شاعر
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 چنین باشد چنین گوید منادی
 می بده ای ساقی آخرزمان
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 مبارک باد بر ما این عروسی
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 آواز داد اختر بس روشنست امشب

 » بیشتر بخوانید...
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 آسیای نوبتی
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 رفته
 مردی
 مار در محراب
 صدا صدای خداست
 از تن چو برفت جان پاک من و تو
 راست و دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
بر روی و سر چو سیل دوان تا بجوی دوست
خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه ها
ای گفت و گوی ما همگی گفت و گوی دوست
گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم
گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست
گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکر
کفگیر می زند که چنینست خوی دوست
بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه
تا جان ما بگیرد یک باره بوی دوست
چون جان جان وی آمد از وی گزیر نیست
من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست
بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف
ندهی به هر دو عالم یکتای موی دوست
با دوست ما نشسته که ای دوست دوست کو
کو کو همی زنیم ز مستی به کوی دوست
تصویرهای ناخوش و اندیشه رکیک
از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست
خاموش باش تا صفت خویش خود کند
کو های های سرد تو کو های هوی دوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *