+ - x
 » از همین شاعر
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 چه کارستان که داری اندر این دل
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 ما آفت جان عاشقانیم
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من

 » بیشتر بخوانید...
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
 گفتم برای آنکه بماند حدیث من
 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
 چارچوب دروازه
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 شعر های مصطفا هزاره
 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
 نور امید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
بر من خسته کرده ای روی گران چرا؟ چرا؟
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست
هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا؟ چرا؟
گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری
جان و جهان همی بری جان و جهان چرا؟ چرا؟
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری
ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا؟ چرا؟
مهر تو جان نهان بود مهر تو بی نشان بود
در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا؟ چرا؟
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن
ای بنموده روی تو صورت جان چرا؟ چرا؟
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل
بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا؟ چرا؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *