+ - x
 » از همین شاعر
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 ای ساقی و دستگیر مستان
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 می دوید از هر طرف در جست و جو
 هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 آمده ای بی گه خامش مشین

 » بیشتر بخوانید...
 دعای مادر
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 دیدار واپسین
 راپورهای واصله امپورت می شود
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 دعوای قانونی
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 باران
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
بر من خسته کرده ای روی گران چرا؟ چرا؟
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست
هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا؟ چرا؟
گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری
جان و جهان همی بری جان و جهان چرا؟ چرا؟
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری
ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا؟ چرا؟
مهر تو جان نهان بود مهر تو بی نشان بود
در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا؟ چرا؟
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن
ای بنموده روی تو صورت جان چرا؟ چرا؟
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل
بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا؟ چرا؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *