+ - x
 » از همین شاعر
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 ای بخاری را تو جان پنداشته
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده

 » بیشتر بخوانید...
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 کفران
 پس از سکوت بلند
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
 خیانت کردی اما...
 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حمله های جند او وز زخم های تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند
بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن
با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *