+ - x
 » از همین شاعر
 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
 باز گردد عاقبت این در بلی
 به شاه نهانی رسیدی که نوشت
 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
 عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

 » بیشتر بخوانید...
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 فریاد بی آوا
 حدیث شعر
 ز شام ما برون آور سحر را
 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
  تا ذات نهاده در صفائیم همه
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حمله های جند او وز زخم های تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند
بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن
با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *