+ - x
 » از همین شاعر
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 آن را که در آخرش خری هست
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد

 » بیشتر بخوانید...
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 لالایی
 ای جوانان عجم
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 مزن انگشت بر داغ دل من
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حمله های جند او وز زخم های تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد
از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند
بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن
با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *