+ - x
 » از همین شاعر
 مطرب جان های دل برده
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 تو هر جزو جهان را بر گذر بین
 کو مطرب عشق چست دانا
 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 سحر این دل من ز سودا چه می شد
 رحم بر یار کی کند هم یار
 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان

 » بیشتر بخوانید...
 زمستان کابل
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 ماسک
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 دختر و بهار
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 دریایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهار جان ها تازه کند دل تو را
بوی سلام یار من لخلخه بهار من
باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا
مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی
ملک و درازدستیی نعره زنان که الصلا
پای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زن
پیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرا
زنده به عشق سرکشم بینی جان چرا کشم
پهلوی یار خود خوشم یاوه چرا روم چرا
جان چو سوی وطن رود آب به جوی من رود
تا سوی گولخن رود طبع خسیس ژاژخا
دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من
سخت خوش است این وطن می نروم از این سرا
جان طرب پرست ما عقل خراب مست ما
ساغر جان به دست ما سخت خوش است ای خدا
هوش برفت گو برو جایزه گو بشو گرو
روز شدشت گو بشو بی شب و روز تو بیا
مست رود نگار من در بر و در کنار من
هیچ مگو که یار من باکرمست و باوفا
آمد جان جان من کوری دشمنان من
رونق گلستان من زینت روضه رضا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *