+ - x
 » از همین شاعر
 بازم صنما چه می فریبی تو
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 این قافله بار ما ندارد
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 بوی باغ و گلستان آید همی
 گران جانی مکن ای یار برگو

 » بیشتر بخوانید...
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 من و دریچه ی من
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
 بی تو نمی شود قدم زندگی زنم
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 خودی را از وجود حق وجودی
 اعتماد
 سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
 سرنوشت واژگون
 دل آن باشد که آرامی ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا راهبا انظر الی مصباح
متشعشعا و استغن عن اصباح
انظر الی راح تناهی لطفه
و سبی النهی یا لطف ها من راح
فالراح نسخ للعقول بنوره
کالشمس عزل للنجوم و ماح
الجد یسجد راحنا متخاضعا
و اعوذ من راح یزید مزاحی
اهل المزاح و اهل راح هالک
لا خیر فیهم مسکرا او صاحی
العقل مساح الزمان و اهله
فتجانبوا من عاقل مساح
الراح اجنحه لسکری انها
یجتازهم بحرا بلا ملاح
ذا الراح لا شرقیه غربیه
من دنه مسکیه نفاح
نسخ الهموم و لیس ذاک لغفله
زاد العقول و مدها بلقاح
فتحوا العیون بطیبه و نسیمه
سکروا به فاذا هم بملاح
صاروا سکاری نحو باب ملیکنا
ملک الملوک و روحهم کریاح
ملک البصیره شمس دین سیدی
ظلنا به ذی عزه مرتاح
هاتوا من التبریز من صهبائهم
من مازح متروق وشاح


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *