+ - x
 » از همین شاعر
 ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 علونا سماء الود من غیر سلم
 گوش من منتظر پیام تو را
 ز هدهدان تفکر چو در رسید نشانش
 نیست در آخر زمان فریادرس
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر

 » بیشتر بخوانید...
 دل بیمار و خسته ای دارم
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 تشنه
 بگو ابلیس را از من پیامی
 در تنور فاصله
 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 اسیر
 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی
حال دل بی هوش را هرگز نداند هوشمند
بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برند
زان باده ها که عاشقان در مجلس دل می خورند
خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین می کند
فرهاد هم از بهر او بر کوه می کوبد کلند
مجنون ز حلقه عاقلان از عشق لیلی می رمد
بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ریش خند
افسرده آن عمری که آن بگذشت بی آن جان خوش
ای گنده آن مغزی که آن غافل بود زین لورکند
این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما
زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند
عالم چو سرنایی و او در هر شکافش می دمد
هر ناله ای دارد یقین زان دو لب چون قند قند
می بین که چون در می دمد در هر گلی در هر دلی
حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند
دل را ز حق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو
بی جان کسی که دل از او یک لحظه برتانست کند
من بس کنم تو چست شو شب بر سر این بام رو
خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *