+ - x
 » از همین شاعر
 فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 نحن الی سیدنا راجعون
 فعل نیکان محرض نیکیست

 » بیشتر بخوانید...
 گنج
 بی تویی
 ای آتش خموش شده در میان دود
 خودی را از وجود حق وجودی
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 دریایی
 شهر من
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان بر افشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم
صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا
از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری
گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *