+ - x
 » از همین شاعر
 خوش باش که هر که راز داند
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی

 » بیشتر بخوانید...
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 خطوط سرنوشت
 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 بدخشانم
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
 آخر ای دریا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان بر افشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم
صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا
از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری
گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *