+ - x
 » از همین شاعر
 ایا بدر الدجی بل انت احسن
 زنهار مرا مگو که پیرم
 بسوزانیم سودا و جنون را
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی

 » بیشتر بخوانید...
 قرضداران
 ماجرای این و آن
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 از فراز منبر ابرها
 نگرید مرد از رنج و غم و درد
 تعریف شعر
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 ماه کُشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان بر افشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم
صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا
از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری
گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *