+ - x
 » از همین شاعر
 واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 از برای صلاح مجنون را
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 بار دگر جانب یار آمدیم
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته

 » بیشتر بخوانید...
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 نیمه راه
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز رویت دسته ی گل می توان کرد
ز زلفت شاخ سنبل می توان کرد
ز قد پر خم من در ره عشق
بر آب چشم من پل می توان کرد
ز اشک خون همچون اطلس من
براق عشق را جل می توان کرد
ز هر حلقه ازان زلفین پر بند
پی گردنکشان غل می توان کرد
تو دریایی و من یک قطره ای جان
ولیکن جزو را کل می توان کرد
دلم صد پاره شد هر پاره نالان
که از هر پاره بلبل می توان کرد
تو قاف قندی و من لام لب تلخ
ز قاف و لام ما قل می توان کرد
مرا همشیره است اندیشه ی تو
ازین شیره بسی مل می توان کرد
رهی دورست و جان من پیاده
ولی دل را چو دلدل می توان کرد
خمش کن زانکه بی گفت زبانی
جهان پر بانگ و غلغل می توان کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *