+ - x
 » از همین شاعر
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 آن را که در آخرش خری هست
 سلام علیک ای مقصود هستی
 ای دوست شکر خوشتر یا آنکه شکر سازد
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 موشکی صندوق را سوراخ کرد

 » بیشتر بخوانید...
 مشکل
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 امروز که بی حساب کردم گریه
 ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 آواره
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ، ساقیا
بر دست من نه جام جان ، ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ، ساقیا
نانی بده نان خواره را ، آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ، ساقیا
ای جان جان جان جان ، ما نامدیم از بهر نان
برجه ، گدا رویی مکن در بزم سلطان ، ساقیا
اول بگیر آن جام مه ، بر کفه ی آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ، ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا!!
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ، ساقیا
بر خیز ای ساقی بیا ، ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ، ساقیا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *