+ - x
 » از همین شاعر
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 شراب شیره انگور خواهم
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 هر روز بامداد به آیین دلبری
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم

 » بیشتر بخوانید...
 آه دریا دریا!
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 ای که مهجوری عشاق روا می داری
 ترازوی طلایی
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 سرود کوهساران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این کبوتر بچه هم عزم سفر کرد و پرید
چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
آن مراد همه عالم چو فرستاد رسول
که بیا جانب ما چون بپرد جان مرید
بپرد جانب بالا، چو چنان بال بیافت
بدرد جامهٔ تن را، چو چنان نامه رسید
چه کمندست که پر می کشد این جانها را؟
چه ره است آن ره پنهان که از آن راه کشید؟
رحمتش نامه فرستاد که اینجا باز آ
که در آن تنگ قفس، جان تو بسیار طپید
لیک در خانهٔ بی در، تو چو مرغی بی پر
این کند مرغ هوا چونکه بچستی افتید
بی قراریش گشاید در رحمت آخر
بر در و سقف همی کوب پر، اینست کلید
تا نخوانیم ندانی تو ره واگشتن
که ره از دعوت ما گردد بر عقل بدید
هر چه بالا رود، ار کهنه بود نو گردد
هر نوی کآید اینجا، شود از دهر قدید
همین خرامان رو در غیب، سوی پس منگر
فی امان الله کآنجا همه سودست و مزید
هله خاموش برو جانب ساقی وجود
که می پاک ویت داد درین جام پلید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *