+ - x
 » از همین شاعر
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 تا دلبر خویش را نبینیم
 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 چرا منکر شدی ای میر کوران

 » بیشتر بخوانید...
 بیخ سوزان
 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
 با هوش پدر
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 چارچوب دروازه
 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 مرور یک گرداب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
به برهنه شده عشق قبایی بدهند
وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد
این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک
بهر آنست که یک روز صلایی برسد
بره و خوشه گردون ز برای خورش است
تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد
عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست
کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن
کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد
مه پرستان که ستاره همه شب می شمرند
آخر این کوشش و اومید به جایی برسد
رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا
از وفا رست جفا هم به وفایی برسد
آنک دانست یقین مادر گل ها خارست
همچو گل خندد چون خار جفایی برسد
خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات
تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد
گر ز یاران گل آلود بریدی مگری
چون ز گل دور شود آب صفایی برسد
دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی
دل خم شسته شود چون به سقایی برسد
ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست
ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست
تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد
دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را
گسترد سایه دولت چو همایی برسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *