+ - x
 » از همین شاعر
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 نازنینی را رها کن با شهان نازنین
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 می شدی غافل ز اسرار قضا
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 مررت بدر فی هواه بحار
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی

 » بیشتر بخوانید...
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 ای زهره
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
 استخاره های انتخاباتی
 لیلی
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صاف جان ها سوی گردون می رود
درد جان ها سوی هامون می رود
چشم دل بگشا و در جان ها نگر
چون بیامد چون شد و چون می رود
جامه برکش چونک در راهی روی
چون همه ره خاک با خون می رود
لاله خون آلود می روید ز خاک
گر چه با دامان گلگون می رود
جان چو شد در زیر خاکم جا کنید
خاک در خانه چو خاتون می رود
جان عرشی سوی عیسی می رود
جان فرعونی به قارون می رود
سوی آن دل جان من پر می زند
کو لطیف و شاد و موزون می رود
زانک آن جان دون حق چیزی نخواست
وین دگر جان سوی مادون می رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *