+ - x
 » از همین شاعر
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزوست

 » بیشتر بخوانید...
 گریز و درد
 چهار بیتی ها
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 زاد روز سحر
 با یاد چشمهای تو
 میز
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 گر، دمی ، بوس کفت گردد میسر تیغ را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صاف جان ها سوی گردون می رود
درد جان ها سوی هامون می رود
چشم دل بگشا و در جان ها نگر
چون بیامد چون شد و چون می رود
جامه برکش چونک در راهی روی
چون همه ره خاک با خون می رود
لاله خون آلود می روید ز خاک
گر چه با دامان گلگون می رود
جان چو شد در زیر خاکم جا کنید
خاک در خانه چو خاتون می رود
جان عرشی سوی عیسی می رود
جان فرعونی به قارون می رود
سوی آن دل جان من پر می زند
کو لطیف و شاد و موزون می رود
زانک آن جان دون حق چیزی نخواست
وین دگر جان سوی مادون می رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *