+ - x
 » از همین شاعر
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 خُلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
 چاره ای کو بهتر از دیوانگی
 بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم
 بیا ای زیرک و بر گول می خند

 » بیشتر بخوانید...
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 بیهوده ها
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 وداع
 مه من بخت نکو فال دارد
 بهار من
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میان باغ گل سرخ های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
هزار جان مقدس فدای آن جانی
که او به مجلس ما امر اشربوا دارد
سال کردم گل را که بر کی می خندی
جواب داد بر آن زشت کو دو شو دارد
هزار بار خزان کرد نوبهار تو را
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
پیاله ای به من آورد گل که باده خوری
خورم چرا نخورم بنده هم گلو دارد
چه حاجتیست گلو باده خدایی را
که ذره ذره همه نقل و می از او دارد
عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست
ز رشک آنک گل و لاله صد عدو دارد
به طور موسی بنگر که از شراب گزاف
دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
به مستیان درختان نگر به فصل بهار
شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *