+ - x
 » از همین شاعر
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
 بازآمد آستین فشانان
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 بازرسید آن بت زیبای من
 آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 عاشقی و آنگهانی نام و ننگ
 ز کجا آمده ای می دانی
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست
 چه نزدیک است جان تو به جانم

 » بیشتر بخوانید...
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 بدرود
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میان باغ گل سرخ های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
هزار جان مقدس فدای آن جانی
که او به مجلس ما امر اشربوا دارد
سال کردم گل را که بر کی می خندی
جواب داد بر آن زشت کو دو شو دارد
هزار بار خزان کرد نوبهار تو را
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
پیاله ای به من آورد گل که باده خوری
خورم چرا نخورم بنده هم گلو دارد
چه حاجتیست گلو باده خدایی را
که ذره ذره همه نقل و می از او دارد
عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست
ز رشک آنک گل و لاله صد عدو دارد
به طور موسی بنگر که از شراب گزاف
دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
به مستیان درختان نگر به فصل بهار
شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *