+ - x
 » از همین شاعر
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 ای عارف خوش کلام برگو
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
 خلق می جنبند مانا روز شد

 » بیشتر بخوانید...
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 تموزباره
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 تلخ افتاد
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 چشمان تاریک

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد
خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد
ای نور رویت ای بوی کویت
اسرار ایمان ایمان چه باشد
گفتی گزیدی بر ما دکانی
بر بی گناهی بهتان چه باشد
اقبال پیشت سجده کنانست
ای بخت خندان خندان چه باشد
بگشای ای جان در بر ضعیفان
بر رغم دربان دربان چه باشد
فرمود صوفی که آن نداری
باری بپرسش که آن چه باشد
با حسن رویت احسان کی جوید
خود پیش حسنت احسان چه باشد
تو شیری و ما انبان حیله
در پیش شیران انبان چه باشد
بردار پرده از پیش دیده
کوری شیطان شیطان چه باشد
بس خلق هستند کز دوست مستند
هرگز ندانند که نان چه باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *