+ - x
 » از همین شاعر
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 یا رب این بوی که امروز به ما می آید
 تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم
 چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا

 » بیشتر بخوانید...
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 امشب، هرشب
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 این سنگ ملون که گهر می نامند

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد
خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد
ای نور رویت ای بوی کویت
اسرار ایمان ایمان چه باشد
گفتی گزیدی بر ما دکانی
بر بی گناهی بهتان چه باشد
اقبال پیشت سجده کنانست
ای بخت خندان خندان چه باشد
بگشای ای جان در بر ضعیفان
بر رغم دربان دربان چه باشد
فرمود صوفی که آن نداری
باری بپرسش که آن چه باشد
با حسن رویت احسان کی جوید
خود پیش حسنت احسان چه باشد
تو شیری و ما انبان حیله
در پیش شیران انبان چه باشد
بردار پرده از پیش دیده
کوری شیطان شیطان چه باشد
بس خلق هستند کز دوست مستند
هرگز ندانند که نان چه باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *