+ - x
 » از همین شاعر
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 شعر من نان مصر را ماند
 بمشو همره مرغان که چنین بی پر و بالی
 ای اهل صبوح در چه کارید
 صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
 گر چه اندر فغان و نالیدن

 » بیشتر بخوانید...
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 مهتاب بارانک
 ای دوست خدا حافظ
 آواره تر از باد
 قهرمانان
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 خزان دوباره نرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رسم نو بین که شهریار نهاد
قبله مان سوی شهر یار نهاد
نقد عشاق را عیار نبود
او ز کان کرم عیار نهاد
گل صدبرگ برگ عیش بساخت
روی سوی بنفشه زار نهاد
هر که را چون بنفشه دید دوتا
کرد یکتا و در شمار نهاد
بی دلان را چو دل گرفت به بر
سرکشان را چو سر خمار نهاد
منتظر باش و چشم بر در دار
کو نظر را در انتظار نهاد
غم او را کنار گیر که غم
روی بر روی غمگسار نهاد
کس چه داند که گلشن رخ او
بر دل بی دلم چه خار نهاد
از دل بی دلم قرار مجوی
کاندر او درد بی قرار نهاد
آهوان صید چشم او گشتند
چونک رو جانب شکار نهاد
آن زره موی در کمان ز کمین
تیرهای زره گذار نهاد
خویشتن را چو در کنار گرفت
خلق را دور و برکنار نهاد
رحمتش آه عاشقان بشنید
آهشان را بس اعتبار نهاد
در عنایات خویششان بکشید
جرمشان را به جای کار نهاد
نور عشاق شمس تبریزی
نور در دیده شمس وار نهاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *