+ - x
 » از همین شاعر
 افتاد دل و جانم در فتنه طراری
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
 گر در آب و گر در آتش می روی
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 دل من دل من دل من بر تو
 یا راهبا انظر الی مصباح
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم

 » بیشتر بخوانید...
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 کاغذ دیواری
 کویر
 سریال انتقام
 هشدار و اسکلیت
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 تبار من
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 حسرت فروش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آتش افکند در جهان جمشید
از پس چار پرده چون خورشید
خنک او را که شد برهنه ز بود
وای آن را که جست سایه بید
دل سپیدست و عشق را رو سرخ
زان سپیدی که نیست سرخ و سپید
عشق ایمن ولایتیست چنانک
ترس را نیست اندر او امید
هر حیاتی که یک دمش عمرست
چون برآید ز عشق شد جاوید
یک عروسیست بر فلک که مپرس
ور بپرسی بپرس از ناهید
زین عروسی خبر نداشت کسی
آمدند انبیا به رسم نوید
شمس تبریز خسرو عهدست
خسروان را هله به جان بخرید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *