+ - x
 » از همین شاعر
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 مست و خوشی باده کجا خورده ی؟
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!

 » بیشتر بخوانید...
 شکار بوی ارچه
 تصویر بغض
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 حکایت
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما
 در ماتم بیان در زایش زبان
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 عشق تو نهال حیرت آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آه در آن شمع منور چه بود
کتش زد در دل و دل را ربود
ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود
صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود
جز شکرش نیست مرا چاره ای
جز لب او نیست مرا هیچ سود
یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود
جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود
چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *